♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میدانی تنم نبودنت را گریه میکند؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک وقتهایی هم هست که کیبورد میشود زبان آدم و صفحه مانیتور میشود یک گوش شنوا. کسی هم نمیفهمد! همینطور که ساکت نشسته ای و ظاهر آرامت را حفظ کرده ای؛ داری اندوهت را، خشمت را، دلتنگی ات را، شادی ات را، ناخوشی ات را، تعجبت را، افسوست را تبدیل به واژه میکنی. بعد هم که حرفت تمام شد، "دیلیت" را میزنی و خلاص؛
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حیف که سهم من نیست حس این طعم لطیف
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نسل ِ من با دلتنگی هایش چه کرد ؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 3 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .