♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندانی لحظه ای مکث کرد و بوســـــ♥ـــــه ای بر طناب دار زد… دادستان گفت:صبرکنید،این چه کاریــــســ ــــت؟؟ زندانی خنــــ♥ـــده ای کرد و گفت:طنـــ♥ــــاب نمیزاره زمین بیافتم،ولی آدما بدجـــ♦ــوری زمینم زدن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای پای خزان است!یک نفر در را به روی حضرت پاییز وا کند ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چیزی هر شب مرا تهدید می کند کابوس نیست چشمهایم را که می بندم خیالت یقه احساسم را میگیرد بغض سراغم را میگیرد و اشک امانم را می برد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق هر جا باشه رنگه خودشو حفظ میکنه...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 1 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .