♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمین خوردن هایم دارد زیاد می شود....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا گفتم دست خالی زشت است، مهمانی رفتن دست پر اومدم. دستی پر از گناه... چشمی پر از امید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در زندگی حسرت هایی هست، که داغشان روی قلب آدم می ماند، تا وقتی که آدم را بگذارند توی گور!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زن، بودن درد دارد * نزن مرد! نزن برادر! تیشه های هوس را به ریشه های حیای ِ او ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان درخواب است... من هنوز بیدارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه خائنش می خواندند، آفتابگردان تازه شکفته ای را که عاشق باران شده بود ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 4 روز و 8 ساعت و 14 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .