♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
انسان پرنده ی غمگینی است در زیر آوار زخم های تنهایی و ترانه ی هر روزه اش شب گریه هایی ست که به خانه ی توفان می رسد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای غریبه! کودکی های مرا ندیده ای؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شنیده ام که به جنگل قدم گذاشته ای پلنگ وحشی من خوش به حال آهوها ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مادرم فکر میکرد خوب است من برای خودم کسی شده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اتاق من در ندارد پنجره هم ندارد و سوراخ موش هایش مدتهاست غیر مسکونیند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آنقدر از نبودنت می نویسم تا دهان تمام عاشقانه ها را سرویس کنم ....حالا هی نباش.....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 3 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .