هنوز کنج سکوت شب ، صدای نفس هایم را گوش می کنی
و " ای کاش" هایت را هر شب کنار آغوشم خواب می کنی ...
می دانم هنوز دلت را با نسیم می فرستی تا پایان
جاده ، بغض خستگی ات را روی شانه ی من گریه کند
و تنهایی ات را وادار می کنی به اندازه ی کوتاهترین گل شقایق ؛
بودنش را در آغوشم جار بزند ...
تو همان همیشگی هستی !
قشنگترین و مهربانترین بهانه برای بی بهانه بودن من !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 5 روز و 9 ساعت و 54 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .