♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از میان واژههای زلال «دوستی» را برگزیدهام ، آنجا که برفهای تنهایی آب میشوند در صدای تابستانی یک دوست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نیستی...منم و شاخه های بهار نارنج های شمال و ابرها..... چه خیالات درهمی دارند...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 7 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .