♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو آمدی که بریزی بهم جهانم را..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از جهانی که جای خالی زنده هایش هم به اندازه ی جای خالی مرده ها عمیق است می ترسم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
راه می روی / و شهر اردیبهشت می شود ....پر از بهار نارنج....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در بستر بکارت یک حس دلنشین؟! دارد اتاق کوچک من غرق می شود در هق هق و ترانه ی غمگینی از گوگوش...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .