♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به كفش هاي تابه تا بر پايم نخند . . . مگر اشكالي دارد كفش هاي سوراخ شده را تابه تا پوشيد . . .؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قفس ، قفس است چه از طلا باشد يا از يادچشمان تو ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو چشمانت را بستي و قايقم ، غرق شد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از درون قفس صدا می آید.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنوز هم روی درختا فقط جای کلاغه.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این سکوت کیست که با این همه غم به زندگی میخندد؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شمع , خاموش شد از تندی باد ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه گل بود ولی روح نداشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق بهانه اغاز بود، بهانه سبز زیستن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من خوب یاد گرفته ام که توی شلوغی، خلوتم را حفظ کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ﺩﻧﯿﺎﯼ ﺑﯽ ﻋﺪﺍﻟﺖ، متنفرم از این تفاوت ها...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از پشت کوه آمده ام... چه می دانستم این ور کوه باید برای ثروت، حرام خورد؟! برای عشق خیانت کرد برای خوب دیده شدن دیگری را بد نشان داد برای به عرش رسیدن دیگری را به فرش کشاند وقتی هم با تمام سادگی دلیلش را می پرسم می گویند: از پشت کوه آمده!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 8 ساعت و 36 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .