♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ما هزاران بار فرو می ریزم از خود درانتهای پرتگاه دنیای کاغذیمان...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شادی هایم از آب فرو می ریزند برگونه هایم ودر تنگنای گلوگاهم آزادی خفه می شودبه دستان سیاهی که انگشت بر دماغ خشم می شود...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوا خوب من خوب تو خوب گل هایی ک نمیدانم اسمشان چیست و خدایی ک نشسته سرجایش هنوز ...خوب...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 9 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .