♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مسجد بسته بود. رفتم دم در وایسادم و دستمو گذاشتم رو کلید زنگ. هر چی زنگ زدم ، خدا درو باز نکرد. منم بی خیال شدم و رامو کشیدم و رفتم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر صدای قدمهای کوبنده ام گم شده.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آسمان صاف ...هوا آفتابی ... دل ابری ... چشم بارانی ... بازی ابر و خورشید ...آفتاب و باران...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قفل افسانه ئیست و قلب برای زندگی بس است. و من آن روز را انتظار می کشم حتی روزی که دیگر نباشم.... احمد شاملو
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش ، تویی که می دانستی زمستان ، طولانی تر از خواب من است .. هُرم نفس های شبانه ات را دریغ نمی کردی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی ... مادر ...دیگر رفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم را می نویسم یک خانه مملو از هیچ با سه صندلی یکی برای خودم،یکی برای کسی که رفت! و یکی هم برای کسیکه یکروز میآید!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 7 روز و 22 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .