♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک حنجره... صدها بغض... صد پنجره... یک روزن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق را ترساندهام از عقل. عقل را خواباندهام در عشق. رفته رفته ماندهام در عشق!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک «تو» ...وهزاران «من» در دوست داشتن!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژههایم را به بالِ کدام شعر تازه ببندم؟ که بدرخشند، اوج بگیرند، به گوش کاخنشینان آسمان برسند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوی غبارِ به خون نشسته می آید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش پلک هایت ترانه ی معصومیت، ومژهای خزان زده ات ترانه ی وفاداری می خوانند هنگامی که: نگاهم درنگاهت جاری ست !.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهرها، درحال ریزش باران... مردُمش درخواب مصنوعی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می سپُرَم خود را به دستِ دل، تا به هر جایی که می خواهد، به دنبال اش رَوَم. ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آزامشم بودی......خودت دلواپسم کردی...........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیروز گفتم امروز می گویم فردا هم خواهم گفت از سکوت زندگی.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر برای مردن دلشوره ندارم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 3 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .