♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من، با خسته ترین بالها در آغوش نفس های به شماره افتاده سقوط کرده ام!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زمزمه ی حزین بی مادری را از گوش شب، می شنوم............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرص می خورم تا قرص بخوابم! ولی باز کابوس، می بینم "ماه" شب جهارده را....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر پرده ی گوش هایم بدهکار هیچ همهمه ای نیست اند! به جز آوازِ روح انگیزِ چاووش! چاووش، بخوان! چه خوش می خوانی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک هایم را برای گذشته خندیدم! و قاه قاه برای امروز گریستم! بی شک فردا، روبایی ترین روز من است!.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرگاه "دلم" برای حقوق از دست رفته ام می گیرد، زیباترین لبخند را از لب های بی رنگِ خدا می چینم،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه هایی که از آسمان می بارند، حقایقی ناگوارند! برای تندرستی ی زمین! من همسایه ای نیکو تر از شاعر پیدا نمی کنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر از سکوتِ لاله ها خسته ام! لاله هایم؛ هوای خنده ی نیلوفر کرده اند،
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگان را دوست دارم حتی اگر بر تا خوردگی ام بتازند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حسرتِ تماشای گرگ و میش چه غریبانه به دلم، نشست!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 2 ساعت و 9 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .