♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میخواهم فراموش کنم چند سالگی ام را میخواهم 2 ساله شوم! میخواهم بدوم ، زمین بخورم ، گریه کنم و بی دلیل بخندم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوا خیلی سرد است.. دلم کرسی میخواهد و تخمه و یک دوست برای حرف زدن دلم شعر میخواهد دلم سادگی ،دلم صداقت میخواهد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این قلب بوی پیراهنت را میشناسد که این طور میپرد و این بغض با قدم هایت آشناست که گلویم را چنگ میزند نگاه کن اشک هایم در پی ات روان شده اند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای چرخیدن کلید سکوت خانه را تهدید میکند لبخندم را فرو میدهم نگاهم روی گلهای در هم پیچیده ی قالی گم میشود میلرزم دستانم را میگیری چشمانت صدایم میزند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت میکنم دلم برای خنده هایم میسوزد هوا ابریست و انگار دلم هزار برابر ابری تر میدانم امروز یا شاید هم دیروز یا... از قایق رنگی ات درون آب افتادم و با اشک چشمانت روی گونه ات جاری شدم میدانم اینجا بر ساحل منتظرت خواهم ماند با بادبادک امید اکنون تنها دلم سکوت میخواهد و بس....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیره به خیابان خیس باران کودکی ام را به رقص دعوت میکند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نازنینم.. روی ماهت را هرگز ندیدم امشب برای اولین بار خوابم دیدارگاهمان 2 قدم مانده به کوچه ی سحر میان گل های یاس ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آبنبات رنگی شادی هایم را توی سبد دلم می گذارم برای روز م ب ا د ا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب خاطراتم زیر نور ماه روی قایق لای حریر نسیم خیس شد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرارت قلبم از این فصل بی باران است دلم برای پاییز تنگ شده
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 35 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .