♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک هایم انحنای صورتم را طی می کنند نمیدانم از شادی نفس کشیدنم است یا نه نمی دانم شکر است یا تنها فشاریست بر گلویم نفسهایم کش می آیند انگار حضورت لابه لای لحظاتم آرامم می کند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
میگویی چشمانم شعر سپید زندگیست میگویم صدایت موسیقی بی پروای ان است شاید همنوا نباشند اما ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستانت معمایی ست............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کلاف زندگی را با حوصله جدا میکنم و از آن جاده ای رنگی می سازم به پهنای عشق به عمق نفس و به بلندای عمر...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی خون به دریا شدن فکر می کند توی خواب هم به قتل می رسی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بوته ای خشک از کوه بالا می رود شاید آنطرف باران باریده باشد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه می کشم درد بیرون نمی رود از لای استخوان های زخمی ام....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 16 ساعت و 38 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .