♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می رقصد با پیرهن بلند و سفید پابرهنه بر فنجان بخار غلیظ چای...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سنجاقک تو هستی، وقتی آهسته می نشینی روی پیراهنم و تمام مردانگی ام را رصد می کنی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نماز که می خواندی عاشقت شدم. کسی خبردار نشد چرا،...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می گریختم از لحظه ی شوم عاشق شدن اما افسوس انسان چه آسان به دام می افتد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين عاشقانه نيست آمرانه است دوستم بدار!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه ... يادش بخير " درد دل تكراري من با نيمكت تنهايي ست كه بيش از تو حوصله ام را دارد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
يكباره روي زمين غلتيدند دانه هاي كوچك باران. تسبيح يكي از فرشته ها پاره شده بود.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگي رودخانه اي ست كه به هيچ دريايي نمي ريزد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه بوی تلخ بادام سوخته می دهد بوی نبودنت و شهر بوی تلخ ترین خیال های عصر خدایان ناپدید...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جان می دهم میان این صفحات خالی خودم را می زنم به آن راه به کوچه های بی خیالی گم می شوم میان خانه های سر به فلک کشیده حسرت به بن بست می رسم دست در دست دیوار می میرم
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 17 ساعت و 24 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .