♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب........ بستر اشک هزار چشم منتظر ...
فاطمه غنچه دنبالر
توسط موبایل
بچه ها شب بخير من رفتم .....................تا فردا اگر عمري باشه..............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امروز آسمان سردش بود بغض داشت شاید آنجا که تو را می دید گریه می کرد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زین پس...نگاهم را به زمین خواهم دوخت... اوست که در نهایت مرا عاشقانه به آغوش خواهد گرفت...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وزن غم را که نمی شود کم کرد. هرچه کنی باز هم سنگین است اما کاش میشد حجمش را کم کنی.... راه نفسم را گرفته!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یک کافی شاپ خیلی شیک آرام کنار یک میز دنج موسیقی مِنوییی پر از "گلاسه " و "شیک" هم دلت را نمیبرد وقتی حواست پی ِ هوس ِ زودگذر "آِب هویج و بستنی " ات باشد که چه خوب یادش میماند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به چشم هایت بگو... انقدر برای دلَم ....رجز نخوانند ... من اهل ِ جنگ نیستم .... شاعرم! خیلی که بخواهم گرد و خاک کنم... شعری می نویسم آنوقت اگر توانستی... مرا در آغوش نگیر ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 23 ساعت و 32 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .