♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامشم... این روزها مدیون همین انتظاریست که دیگر از کسی ندارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر فرصت بود کیمیای تو مرا طلا میکرد اما فرصت نبود .. تو رفتی من طلا نشدم، و کسی راز کیمیای تو را نفهمید ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی ها شب نشده از روز خسته می شوند ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آب های زودگذر، هیچ فصلی را نخواهند دید
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب در چشمان من است... به سیاهی چشمهایم نگاه کن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عشق شایسته ی مردانی که همیشه به دنبال دالانهایی تاریک برای در آغوش کشیدن جسمی سرد باشند نیست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی دنبال گمشده ای باشی ُ تمام شهر گم می شود در او..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روی دیوار روی سایه ایـــــ که به جا مانده از تو چشــــم می کشم و دهانی که بخندد به این همه تنهایی و انتـــظار ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزها منتظر به انعکاس یک نگاه نشستم سپیده تا به شامگاه نوشتم ورق ورق تمام خاطرات روزهای بی رمق به ثبت ِ یک نشان خط خطی نهایتا به مُهر یک سلام بی جواب ودر میان این دروغهای بی حساب کشیده ام کنار
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درخوابهایم هنوز تو همان مسافری ومن انگار همیشه آن به جا مانده ام....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 58 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .