♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو چه میدانی حال آن ماهی که بوسه زد بر طعمه تنهایی به عشق آزادی.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافـی سـت چــمـدان هــایــت را ببــندی تــا حــاضـر شــونــد ، هـمه بـــرای ِ از یـــاد بــُـردنــت ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شهر من اینجا نیست...همین...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چقدر دلم تنگ شده برای مهربونی های عشق.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی دو عاشق از هم جدا میشن ... دیگه نمیتونن مثل قبل دوست باشن ... چون به قلب همدیگه زخم زدن ... نمیتونن دشمن همدیگه باشن ... چون زمانی عاشق بودن ... تنها میتونن آشناترین غریبه برای همدیگه باشن ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیستی....کسی نیست که مراقبم باشد و حتی برای لحظه ای دستانم را بگیرد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوســتان هم گـاهي، به اندازه ي دو سه خط بيشتر، حوصـله ات را ندارند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچکس جانا نمی سوزد چراغش تا به صبح....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خودم با خودم قهر میکنم خودم با خودم آشتی میکنم تو نمیدانی وقتی همه چیز مردی میشوی یعنی چه این نبودن یعنی چه این تنهایی باران میبارد باز من قدم زدنم ادامه دارد چقدر خوب است حتی با خیالت قدم زدن زیر باران
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 9 روز و 2 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .