♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا دیگر باید پرده های این دل خانه را انداخت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شبی.. شاید.. زخمهایم را زمین بگذارم..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزها همه در حال رفتن هستند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کسي نيست که حرمت اشکهاي نيمه شبم را حفظ کند... وقتي تمام عالم را قفس مي بينم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من به جاي خالي ات بيشتر از خودت عادت كرده ام..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زیر گنبد کبود دو تا عاشق بودن و کلی حسود!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 25 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .