♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش میشد فریاد بزنم: "پایان"...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو نَباشیـــ بارانـــ ببارَد ، نبارَد... هيـــــــــچـ فَرقيـــ نِميكُند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تمام مي شوم شبي، فقط به من اشاره کن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خورشید هم، خسته شده از تکرار این همه طلوع و غروب.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کمال نمی رسد .. زیر آب فریاد میزند .. غربت .. پریشانی .. دلتنگی ... درد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالمان خوب است ! ... تعجب نکنید بابا ! بالاخره گفتم یه تنوعی هم بدم بد نباشه ! ... دیگه همش که نمیشه آدم موج منفی بده !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با رفتنت بانوی من ! نمی دانم چرا اهلیت من زیر سوال رفته است!!! حالا که نه می دانم اهل کدام قبیله ام و نه تفاوتی با طوفان دارم!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این همه جوشیده ام! لااقل به اندازه یک نعلبکی از این آب جوشیده بریز و بخور!!لامصب...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو این منم.......بی تو سیاه سیاه!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 33 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .