یه بار واسه امتحان کردن یکی بهش گفتم اکه بارون بیاد میری زیر بارون گفت نه مگه دیوونه ام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گفتم ولی من بدون هیچ درنگی میرفتم زیر بارون تا نم نمش بشوره هرچی خاطرات بده
حالا فهمیدی چرا میگم من و تو دو دنیای جداییم ؟
یه زن هم نداریم ، بیاد با مهربونی برامون چایی بریزه چند نوع غذا درست کنه و هر چی بگیم بگه چشم. ما هم (ساده) ذوق زده ته دلمون بگیم : خدایا صد هزار بار شکرت. دست آخر بیاد بشینه روبرومون بگه میدونی چی شده؟ بگیم : نه ، چی شده؟ بگه : شوهر اکرم خانوم براش یه سرویس جدید خریده ؟!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 14 ساعت و 34 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .