♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عـــــاشق” را کـــه بــرعکــــس کنـــی می شــــود “قـــشاع” دهخــــدا را می شــناسی؟ لــــغت نــامه اش را کــــه بــاز کـــردم نـــوشته بود: قــــشاع: دردی که ادم را از درمـــــان مایــــوس میکند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تا اوج نخفتن ها مدام باریدم از یادش درخت و برگ خوابیدن اقاقی....یاس وحشی....کوچه ها روزهاست خشکیدن ببار باران جماعت عشق را کشتن
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش نامت باران بود... آنوقت .. تمام مردم شهر هم برای آمدنت دعا می کردند...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهی میان اینهمه آدم فقط یکی حرفش حدیث رهایی ز غصه هاست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هرچه پوشيد بر دلم روزگار همه گفتند زيباست ! جز خنده ... كه به ما نيامد !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همیشه اسم تو بوده ...اول .آخر حرفام....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی از خجالت نمی تونم تو چشات نگاه کنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی کسی را دوست داری ......سپید پوش میشوی.....بوی عطر نارنج اردیبهشت خزر میگیری .. خزر پر از عاطفه هاست....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 6 روز و 14 ساعت و 44 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .