♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دارد آخرالزَّمان میشود انگار اینطور که تلخ شدهایم همه.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گفتند غرق شدهای در آبهای دوور و دریا؛ جسدت را پس نداده است. چه شوخیِ احمقانهای! تو شاهماهیِ قصههای منی غرق میشوی مگر؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیا دف بزنیم ماه مهمان کویر است ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
" دل عاشق اگر داشته باشی شنیدنی ها را خودت می شنوی "
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آواره و بی قرار و بی تاب و تنم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطره اشک تنهایی ترس دست به دست داده اند تا کم بیاورم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دنیا کلبه ای چوبی است و رویا خرگوشی سپید و زیبا اما از کابوس ها انتظار دیگری نباید داشت بی رحم اند و همه چیز را به آتش می کشند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هوای شهرم را با خودت برده ای . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل فانوسی قدیمی درون تاریکی می رقصد تنهایی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی وقت ها به سرم می زند ناپدید شوم اما، چه کسی مرا از مه پس خواهد گرفت؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی ؛ خیابان شلوغی است که تو در میانهاش ایستاده باشی ببینی میآیند ببینی میروند و تو همچنان ، ایستاده باشی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 9 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .