♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خیلی درد داره با بودن ِ اونی که دوسش داری این قدر بی کَس باشی .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بي کسي يعني .. لاي استخوان هاي مَـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـن نمکـــــ بپاشي .. و زخم هايم پشتـــــ ِ سَرَتـــــ راه بيفتند .. وَ معتاد ِ دستـــــ هاي شورَتـــــ شوند!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر روز بیشتر از دیروز میمیرم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بدون تُــــــــو چه بي رنگم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیدم اشک روی مژگانت نشسته است خنديدم نچکد ....باران شد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درختا خشکیدن برگها ریختن باغ سرد و بی روح و خبری نیست ز گل ولی من منتظر نشستم ٬ گوشه این باغ مرده زندگی دوباره جاری خواهد شد برگهای سبز خواهند رسید درختان زنده...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا کسی نساخت، خدا ساخت، نه آنچنان که کسی می خواست، که من کس نداشتم، کسم خدا بود کس بی کسان.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
واژه دوست، گریخت .. سخن از دوست مگو عشق کجا؟ دوست کجاست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رنج کشیدم.....چشمانم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حرف هایم برای گفتن زیاد است گوش شنوا کجاست؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 10 ساعت و 22 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .