♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس .....امشب به راهش نیست دلم دیوانه میكوبد.. خودش را بر تنم اكنون كه طاقتها به طاق است و من دیوانه سرگردون تمام روح من هِیهات همه آوارگی اینجاست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تپل شده بسکه غصه میخورد....دلم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب برهنه است و برّاق ـ و چشمانت.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خنكاي بهاري ؛ انبوه گنجشكان ...كز كرده ام برهنه کنارشان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لطفي كن و غم هاي مرا بجور......جوجه گنجشك ناز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پيراهن قديمي خود را در آوريد آن گاه در قضاوت باران رها شويد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هنگام سحر بر لب آيينه رود تصوير من انعكاس تنهايي بود ناگاه درون آب سنگي افتاد آيينه بشکست و صورتم پرپر شد..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امضایی ندارم جز اینکه میجنگم میجنگم تا ثابت کنم انسانیت هست میجنگم تا ثابت کنم زیبایی هست میجنگم تا ثابت کنم ، یک قدم عقب بکشم ، زندگی خاکم کرده میجنگم تا ثابت کنم ، جنگجو زمین میخوره اما نمیشکنه ، خاک نمیشه میجنگم تا ثابت کنم ، تنها کسی که میتونه زمینم بزنه ، خداست میجنگم تا ثابت کنم ..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امضاي باران روي آجرها و كاگلها./ پشت خطوط رابطه گيج و گرفته, من....چه ها که نمی کند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران مهربان! از شكاف سقف خانهام خوش آمديد!.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين روزها خوابم پُر از گنجشكهاي رفته بر باد است.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 57 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .