♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمک ؛ يعنی لکنتِ نگاه در ترنـّم ِ دوستت دارم ها
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اکنون؛ نهال گردو آنقدر قد کشيده تا بابتِ آن قلبِ تيرخورده ای که کـَـنـده ام؛ ريشخندم کُـنـد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سيندرلا که نباشد موشهای خاطرات ناقلان ِ طاعون اند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک نقش ِ ترنجی ست بر فرش ِ نگاه...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تویی و وسعت هفت آسمان منم و یک جفت دمپایی ِ ابری..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کارم از حاجت گذشته! بلکه سماجت روا شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگرچه من عین عشقم ولی تو آخرشــــی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت چتری ست که بی آن ؛ خیس ِ از تو گفتن نمی شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من همان ته سیگار تیـپا خورده ای بودم که خاموش شد زیر پاهایت در غروبِ دلگیر دریای خزر.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مسیر حنجره ام گل آلود است . . . بغضهایم به خاکی زده اند باز...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چيزي كشنده تر از انتظار توي دنيا وجود داره؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گرد يک درياچه سپيده دم را انتظار می کشند هم شکارچی و هم مرغابی
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .