♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مانده ام و شاخه ای گل، که در دستان سردم جا خوش کرده است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا مواج است جنگل بی پرواست و تو می آیی..... چون گردبادی که هستی ام را با خود می برد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذر از من تا به سوز دل بسوزم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد / ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد / فروغ
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امان از بعصی هااااااااااااااااااااااااااا......................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به کجا چنین شتابان؟؟؟ . . . . صبر کن......دریا از خجالت تبخیر می شود وقتی که بوسه می زند بر گونه های همیشه خیس اش « لب های خورشید»
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا خداییش اینا عادلانه است؟ یعنی تمام شعر من بهانه است؟
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .