♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اندکی تا نیمه شب مانده و من تنها در اتاقی تاریک نشسته ام و سعی می کنم که گذشته را فراموش کنم سکوت و تاریکی مرا در بر گرفته و تنها چیزی که گذشته برایم بر جای گذاشته دلی شکسته و خاطره ای دردناک است اما نباید تسلیم شد که اگر تسلیم شوم چیزی جز فنا و نابودی سرنوشتم نیست آینده ای دردناک تر از گذشته ! و در این هنگام تنها خواستار یک چیزم ........آرامش...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چــقــدر دورے از مـــــنـــ . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشـــــمی به هم زدیمو دنیا گذشت....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تن تب دار پنجره بي قرار مي شود........مي نويسم باران...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من وشمع و خاموشی ......بی پروانه.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دریا ی خزر ....آرام و سرد امشب.... تنها شناگر او مهتاب است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدااااااااااااااایا...................بغضی تو صدام موندگار شده.................
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 11 ساعت و 8 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .