♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر ابرها بگذارند، آسمان آبی ست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلـم یهـ خــــــــــوابـــــــ طولانیـــــــــــ میخــــــواد فقط همین
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خیابان، دیگر کلاغ هم ندارد ....چه رسد به گنجشک های خسته از باران.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خوشا دیدار ما در خواب ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زنده گی اَم شیرین است ، به اندازه ی شیرینی ِ همان توت ِ خشکیده ی ِ کال ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دانه هـــای ریز حـــــرف !!!همین که میوزد در ذهنم رویایت ... رها میشود از دست طفل نافهم حقیقت ... برای لحظه ای ... نخ بادبادک باورم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همهی ما “یک روز” عمق تنها بودنمان را درک میکنیم… آن “یک روز” بارها در طول عمر عمر تکرار میشود، اما سعی میکنیم خودمان را در کوچهی علیچپ گم و گور کنیم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آرامش و خندههای ِ این روزهام شبیه حباب.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشک من ، آب چشمم ، آسیاب و تو گندم زاری در انتظار ، تا آبها از آسیاب بیفتد ….
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر تو رفتی وُ من زنده ماندهام قدر تو و نبودنات نیست که کم است، من کم آورده ام.... . . . ببخش اگر زندهام....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 16 روز و 12 ساعت و 3 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .