♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه ارمغان نجیبی و چه سرنوشت تلخ و غریبی که هر بار ستاره های زندگی ات را با دستهای خود راهی آسمان پر ستاره ی امید کنی و خود در تنهایی و سکوت با چشمهایی خیس از غرور پیوند ستاره ها را به نظاره بنشینی و خموش و بی صدا به شادی ستاره های از تو گشته جدا دل خوش کنی و باز هم تو بمانی و تنهایی و دوری و باز هم تو بمانی و یک عمر صبوری...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه ام اینجاست......اما باران خیسمان کرد! گمانم یادمان رفته بود باران را خدا آفریده چتر را انسان! حالا ریسمان بارانی را بالا برویم یا خیابان های باران خورده را؟ توفیری نمی کند! خیسیم! مثل عطر مریم! پنجره را باز کن! بگذار نور صورتی باران روی تاقچه سبزشود!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم مي خواهد وقتي باغها بيدارند،نامه های خودم را بخوانم.در آواز شب آويز هاي عاشق؟ در چشمان يک عاشق مضطرب؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدااااااااایا با توام /پس هواست کجاس.................بن بست دنیات.........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برگ های زرد رنگ امیدم زیر پای عابرها له شدند و... صدای خرد شدنشان را هیچکس نشنید!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آب خیلی هم مایه ی حیات نیست! پشت سر تو که ریخته می شود مایه ی مرگ است......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دو چیز انتها ندارد . حماقت انسانها و پهنه ی کهکشان ها . که البته در موردکهکشان ها مطمئن نیستم ! آلبرت انیشتین
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 20 ساعت و 21 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .