♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قبل از برای همیشه رفتن اشکهایم را پاک می کند؛ چشمهایم را می بوسد و من میدانم که این کار دوری می آورد و دلم می گیرد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب غریبانه کو چه را گذشتم. فردا شهر غریبی را سفر ... امروز تاریکتر از شب ٬ فردا را نمی دانم! دیروز را مانده ام ٬ امروزم نیامده ٬ فردا...! تمام نوشته هایم خط خط قدم هایی است که ناتوان ٬ به سویت شتابزده می آیند. ولی بی فایده از ندیدن تو کوچه را بر می گردند. به امید فردایی که نمی دانم... صدای برگشتنی زمزمه ی کوچه می شود٬ دوباره٬ سه باره ٬ و چند باری شنیده می شود ٬ ولی دیده نه...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یقین دارم که میدانی........دلم تنگ است این شبها.....وصدای غربت من را ز احساسم تو می خوانی.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار ساکت بمانم به خاطر آن همه تازیانه که تحمل کرده ام. دیگر چه فایده حتی سکوتم ! نگو که نمی دانستی ،نگو که نمی دیدی هرشبم چگونه می گذرد . دیگر چه فایده حتی بودنم ! حالا که هر سال فقط یک فصل دارد وآن هم من نمی فهممش !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشمانت رانقاشی کشیده ام وهرشب ازدلتنگی بااوحرف میزنم وچشمانت درنقاشی...آرام آرام گریه میکند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نفس های من به شماره افتاده اند...تو گریختن را استادی. ساز نگاه من سکوت است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بهــانه های تـــ ـو غروبـــ های جــمعه به آدم حــس زنده بــودن مــی داد !!! باور کــن بودنتـــ حــتی جــ ـمعه ها را هــم زیبا کـــرده بود ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فقط گوشه چشمی از نگاه خدا برای خوشبختی همه انسانها کا[!]ت این نگاه را برایت آرزو میکنم … ....مخاطب خاص دارد.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از وقـــتی رفــ ــتی اینقــ ــدر دل تنگـــ و دل گرفـــته ام که انــگار جـُـمعه هــ ــا را زده اند روی Repeat !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا هــی زُل بـزن تو صــورتم این چـِشم ها دیگـه اهـلــی نمــی شـَوند ... بـــِفـَـهم !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صـَـبر کـُـنـــ این هـَـنوز اول کار شاعِـری سـتــــ شِـعری خـواهـم نوشـتـــ کـه شاعــران تاریخ به آن غِـبطه خواهـند خـورد هـِـزار کلمـه جـمله آن ها تکـرار نام تــ ـوسـتــــ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فـقط با مَـرگ درگـیرم ! ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی تو.....دریــا را در لـیوانـــِ دسـتهدار جـُرعه، جـُرعه، سر بکـش تا حـرفهـات به شـکلِ تـوت و گـز به زمـینـــ بـریزد شـیرینـــ زبـانــــ رسـتم اگر زنـده بود عاشـقت مـیشـُد
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 49 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .