♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی توی قلاب چشمات گیر افتادم ... یادت رفت منو بکشی بالا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بگذار آسوده بمیرم................نازنین..........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هر که آید گوید: گریه کن، تسکین است گریه آرام دل غمگین است چند سالی است که من می گریم در پی تسکینم ولی ای کاش کسی می دانست چند دریا بین ما فاصله است من و آرام دل غمگینم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اشکهایی که غرورشان شکست ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من اگر اشک به دادم نرسد ...........................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آیا کسانی که با تیغ ریش می زنند باکسانی که با ریش تیغ می زنند نزد خدا برابرند؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چرا تنها چرا دلم تنگ ست !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رهگذران بی حوصله..................
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این زمین لعل ندارد دل من فهمیده........فکر فهماندن توست که نگین میبینی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شیرین بهانه بود! فرهاد تیشه میزد؛تا باور نکند صدای مردمانی را که در گوشش میخواندند: دوستت ندارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلشکسته ای کنار ِ پنجره سیگار می کشد.........
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .