♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادت هست؟....نه نیست.......وهمین مرا دلتنگ کرده......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم تنگ است یا باب الحوائج.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه نسبتی ست میان من و تو وباران؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد به کندی لاکپشتی اندامم را گشت میزند باید کارد از استخوان گذشته باشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلتنگی به شکل پرنده ای جدا می شود از من روی کاشیهای ساختمانی می نشیند که نقش دستهای تو را دارند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
الان برات نامه نوشتم پشت کدامين لحظه بن بست جا ماندي تا ببيني مردی اينجا مي خواست در تنهايي خويش آسمانش را باتو قسمت کند؟؟؟؟ وسعت آسمان تو آنقدر بزرگ بود که حتي تجسم آسمان کوچک من در آن گم شد.... هيچ کس ندانست در بي پناهي شبهاي بي ستاره ام چقدر لبان و قلبم ، پر از ستاره و دوستت دارم بود..... و من چقدر بر حقيقي بودنش برخود ميباليدم.... اما.............. شايد که ديگر مهم نيست که از تو گلايه کنم...... ديگر از خدايم هم نخواهم پرسيد که چرا سهم من از اين همه سکوت و گذشت و عشقي بي آلايش چيزي جز سركوب غرور ، سنگسار احساس و منطقهاي بي دليل نبود؟؟؟.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عطر نامت.....بر لب بام غزل یکباره تابیدن گرفت.....شب بو در سکوت باغ رقصیدن گرفت
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تکرار اسم قشنگت شده عـــادت لب های من....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در سرزمين من هر روز ده ها انسان کشته ميشود و هرجايى که انسانى به قتل مى رسد اولين احوالش به من مى آيد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تنهايي را مي پذيرم اگر بدانم، روزي با تو سخن خواهم گفت
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .