♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من در شمال ترین شهر....منتظرم اینجا کسی روسری اش را به یادگار بر قلبم گره زده....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پرده خانه مان آتش گرفت ...از دست نارفیق....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
رفتن .....دل می خواهد که من ندارم........
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مرا که ببوسی برف می گیرد ... حالا در عمق زمستان کبوتری با آوازی از جنس سیب روی لب هایم آشیانه کرده کبوتری سبز که در ایینه پرواز می کند چشم به راه کدام واژه از دهان دریایی ؟ باور کن! هیچ ستاره ای قبل از آسمان متولد نشده نخ بادبادک نگاهت را پایین بیاور ... به من نگاه کن من اندازه ی همین آسمان برهنه دوستت دارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش اگر بغض هایم آب شدند......ترحم چشمانت را به خیسی چشمانم پیشکش نکنی ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دل خدا به حال اشک های شبانه ام می سوزد.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی مخاطب تمام جملاتت من بودم نمی دانی چه درد سختی است خلع مقام شدن! نمی دانی چه سخت تر است دیدن ترفیع گرفتن دیگری!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو .....مثل یک جعبه مداد رنگی هستی دنیای هر کسی رو که بخوای رنگی میکنی!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
وقتی از کلمه ها کاری بر نمی آید! چه انتظاری میشود از سکوت زندگی داشت؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاشق که شدی کوچ میکنند................... پرستو ها .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بی " تـو " " مـن " مفت هم نمی ارزد!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اسمش را هرچه میخواهند بگذارند! من بوی ِ عرق ِ تن ِ تو را با تمام گلهای ِ بهشت عوض نمیکنم!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 17 ساعت و 31 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .