@♪★☂sadaf_daryayi☂★♪ دارم فکر می کنم به لهجه باران های این حوالی دوستت داشته باشم یا به خط چینی روی تمام حرفهایم بنویسم تو گنگ ترین حسی هستی که می تواند شبانه مرا به خواب هایش بخواند.
می خواهد پولک های رنگی باشد یا سو سوی شمع هایی که بچه ها روشن می کنند فرقی نمی کند ستاره زمانی ستاره بود که من عاشق بودم * به آسمان بگویید دست از سرم بردارد
هر شب در رؤیای من قدم می نهی ! بیدار که می شوم ... چشم من از تو خالیست ! و نگاهم ... درد می گیرد ازین بیداری اگر تنها در رؤیای من می پائی ... بگذار تا ابد بخوابم !
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 18 ساعت و 11 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .