♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من سرا پا بغضم!! هیچکس را فراموش نکرده ام!! اما خود فراموش شده ام!! ناله هایم تلخ است!! بغض تنهایی من را تو نخواهی فهمید!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هی ماهی جان!! دریا را فراموش کن! روزی حسرت همین رودخانه هم به دلت خواهد ماند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باز هم ایستادن_ من در زیر_ باران...از من فاصله بگير ...خسته می شوی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زندگیم رو وقتی دوست دارم که تو توش هستی.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ! اینها از من خسته اند من از اینها؛ مرا از اینها بگیر
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می روم که بادبادکی هوا کنم بانو .....یادی از همیشه مانده است در برابرم.....می روم برای قصه شاهدی بیاورم برایت.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دانه دانه اشک هایم را می خورم.. همه در گلویم بغض می شوند. حرف ها و شکایت هایم را طومار می کنم و به خورد سطل زباله می دهم! در پستوی دلم دردهایم را پنهان می کنم.. تا مبادا کسی ببینتشان و بفهمد خنده هایم دروغکی ست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حال من گذشتهی تو آیندهی ما هیچ کدام به پای هم نمیرسند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو که رفتی کسی نبود و من خودم، خودم را تشییع کردم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حالا اشکهایم شبیه تو شده اند ... گریه می کنم ... نمی آیند!!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 14 روز و 16 ساعت و 42 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .