♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بعضی شبها عجیب سرد است استخوان سوز کتت را ازمن نگیر انگشتهایم یخ می زنند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينروزها گاهي دلم براي خودم زار ميزند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدا.....سطل رنگها رو برداشت و پاچيد رو درخت اسمش رو گذاشت پاييز....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش زودتر آرزو میکردم که ماهی باشم لابه لای دندانهای تیز کوسه بودن عالمی دارد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لبریز دردم......آرور ندارم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امشب تکلیف پنجره بی چشم های باز تو.. روشن نیست!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نوک مدادم شکست توبه کرد دیگر در دستانم ، حرفهای عاشقانه اش را ، به کاغذ نزند.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چه کسی میداند ؟ ! کيست جز من بشمرد يکي يکي ريزش باران را.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترس من این است همه در فاصله ها بمیریم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قبلِ آن که بفهمم/ پريد و رفت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من از اینجا خواهم رفت و فرقی هم نمی کند ...فانوس به دست عشق شدی .....باید بروی......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
پیش از آنکه به تنهایی خود پناه برم از دیگران شکوه آغاز می کنم فریاد می کشم که ترکم گفتند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احتمال گریستن ما بسیار است
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 12 روز و 19 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .