♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیرون از این بازی یادت باشد من ازشهری آمده ام که خاطره های نم کشیده اش از هیچ پنجره ای بیرون نمی زند...... ........... ........ ............. من گمشده ای...هستم که تو را گم کرده ام!تو...را...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزهایم بدون تو پوچ است....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به من از عشق خود تعارف کن مقصدم را خودم نمی دانم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حقیقت زندگی چه دشوار است برای آن مشتاق مرگ، که به خاطر دیگران زندگی می کند. جبران خلیل جبران
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مزرعه پر ازعلفهاي هرز شده است و دلم شور مي زند خدايا بازوانم را قدرتي بده تا آبادش كنم تا چشم دشمن ها كور شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بهانهي چشمانت ... مینویسم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بازهم بهمن ماهی،دیگر حالادیگرزمستانهایم سریع می آیند سریع ترازبه هم خوردن پلک هایم پلکهایی که سعی می کنم به هم نزنمشان که مبادابازهم دی ماهی باتمام بغض های درگلومانده اش بیاید برای من زمستان ازهمان روزکه برف می بارد می آید... انگارفصلهاهم قصد آزردنم رادارند...انگارهمه مراگناهکارمی دانند به جزخودم... خدارازدلم رامی داند... خودش می داند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد احترام لحظه های هر شب من است !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خشك شدهام زير اين آسمان با ابرهاي بيبخارش و همچون كويري تشنه سايهي ابرها را مينوشم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کاش امروز به جای شعر تو بادبادک بودی و من همان پسر هشت ساله.......
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .