♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قرارمان فردا پای همین شعر که قرار است ادامه اش طرح لبخند تو باشد دخترک گریز پای من !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بهار بگو که امسال نيايد غم ِ تو ، خزان ِ مدام ِ تن ِ من است يوسف به کنعان بازگشت و اما آنچه آشنا نيست ، بوي پيراهن است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا ...چطور دلت می آید وعده جهنمی سوزان به ما دهی .....ما که در این عقوبت زتده بودنمان هر لحظه می سوزیم.......
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مهم نيست !..ما که سوختیم .....شاید نسل های آینده با خاکسترمان شعله ای برافروزند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دوره ای که عاقلاش زنجیر بدستند....سوته دل شدن یه دیوونگیه....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شعر مي چينم در مسير ِ قلبت بانو....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مثل تموم دنیا حال منم خرابه ....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر بين دستهايت و خدا طنابي بود خود را حلق اويز ميكردم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
کافه ، سیگار ، شعر ، تو من و نت های نگاهت بر صورتم! قهوه های متفاوت سکوت تو و خیرگی انتظار بر ذهن من!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هيچ نگو صدای نفسهات کافیست. در هياهوی سکوت زندگی .....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
صدای گرفته ی احساسم سرفه ی خون آلود دلتنگی فضای نا آشنای اتاقم من و کلافه گی اسارتم! اینجا ؛ بیان کلامت به سردی مرگ است! اینجا ؛ غربتی به سیاهی انتظار دارد! اینجا؛ وصال آرزوها ی ممکن اش غیر ممکن است!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دستهات را از تنم برنداری يک وقت! مثل نيستی دود میشود تنم.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 11 روز و 22 ساعت و 46 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .