♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عابرکوچه های بی کسی ام... چرا دیگر قدم در چشمانم نمی گذاری؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یاس ها هم مثل من خسته اند از خزان و سرما...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آدم ها همه می پندارند که زنده اند... برای آنها تنها نشانه ی حیات ؛ بخار گرم نفس هایشان است! اما کسی از کسی نمی پرسد : از خانه ی دلت چه خبر؟! گرم است؟! چراغش نوری دارد؟!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تیرت را به کدام سرزمین نشانه گرفته ای ؟ اگر می خواهی آرش تقدیر من باشی هرگز قلب مرا مرز بندی نکن قلبی که بی پروا دوستت دارد...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از سکوت شب های تنهاییم بیزارم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی پرسیدم چگونه است که سرساعت می ایی؟ گفت ساعت را از خورشید میپرسم پرسیدم روزهای بارانی چطور؟ گفت روزهای بارانی همه ساعتها ساعت عشق است راست میگفت یادم امد که روزهای بارانی او همیشه خیس بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مدتیست که دیگر سراغ هیچ پنجــره ای ...برای سرک کشیدن های گاه و بیگاه نمی روم گویی دیگر منتظـــــــر هیـــــچ کســـــی نیستم. هیچ کسی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
كوكــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم كنيد! اين روزها از كار افتاده ام مثل آن اسباب بازي كوكي از كار افتاده در دست كودك لجباز و بي رحم آري كوكم كنيد.... مدتيست كه ديگر پاهايم با من نمي آيند در مسير آرزوهايم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دروغي بيشتر نيست......چه اميد محالي !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه شبها دلم باتوست،تو شبي را بيادم سحر كن...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي خواهم بروم! بار سفر را بسته ام ، فقط مانده است آخرين نگاهم را كه از تو بگيرم، اشكي بريزم و سپس بي اعتنا به فريادهاي قلبم پا در جاده هاي تنهايي بگذارم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بيا در من شوري برپا كن تا همه عمر دلتنگ فرداها شوم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نباشي؛تن تبدارم در عطش رسيدن به تو خواهد سوخت...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 22 ساعت و 13 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .