♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
مي روم آنجايي که دلي بهر دلي تب دارد ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هیچ روزی را امضا نکرده ام .....هیچ جای آن هیچ خبری از من نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ای کاش قطره بارانی بودم...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیـشـب گـرسـنـه بـود دخـتـری کـه مُـرد ... چـه آسـان بـه خـاک پـس دادیـمـش ؛ و هـمـسـایـه اش ، زیـارتـش قـبـول دیـشـب از سـفـر رسـیـد مکه رفته بود ....این است دیگر زندگی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جریان زندگی چیزی جز مبارزه میان عاطفه وعقل نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از كجا شروع كنم كه تو هم باشی؟ ازبهار چشمانت كه بیدارم كرد؟ یا زمستان گونه های یخی ام كه تو را خواباند؟ از چه شروع كنم كه تو هم باشی؟ از همین بالها كه تو روی شانه هایم گذاشتی؟ یا از رد پایم كه روی وجدانت ماند؟ از كه شروع كنم كه تو هم باشی؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به بچه شيرازي ميگن بزرگ شدي ميخواي چكاره شي؟ ميگه: "بازنشسته"
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شايد اين چند سحر فرصت آخر باشد , كه به مقصد برسيم , بشناسيم خدا را و بفهميم كه يك عمر چه غافل بوديم , اي سبك بال در اين راه شگرف , در نماز سحرت , در مناجات خدايي شدنت , هرگز از ياد مبر , من جامانده بسي محتاجم...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 21 ساعت و 28 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .