♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بر زمين سست چه دليرانه رُسته است داودي.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موریانه همه چیز را میخورد جز غم صاحبخانه را.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فانوسهاي سوخته را با چه شعلهاي در ميتوان گرفت....تاريك ماندهايم و درين گنبد كبود ابر مصيبت است كه بر ميشود سياه تنهايي است و دود مرثيه است و آه. فانوسهاي سوخته را حرفي نمانده است بجز هق هقي غمين قحط كبوتر است درين گنبد كبود ابر مصيبت است كه گسترده بر زمين.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آه از اين معرفت دوست كه از كوچه ما رد شد و ديد و نپرسيد كه: احوال شما؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ببند پنجره را، آفتاب نامرد است اتاق، باز به تنهايي اقتدا كرده ست.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
لهجهام از عشق میآید در دهان من تو لب وا کردهای امشب.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
موهای خود را وا مکن امشب اینجا گرفتاران زیبایی فراوانند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قناری در قفس دارد به تصویر خودش در قاب نقاشی میاندیشد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برفها: یکدست دانه میچینند گنجشکان؛ یادم آمد: بوسهبازیهای من با تو.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به باران بهاری اقتدا کردن و در هر بارشی از یک غبار کهنه دل کندن؛ کلید آسمان این است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شب؟ ـ امتداد رازهای آدمیزاد است.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ماه پشت شیطنتهای نگاه تو نقشه میریزد خندهای مرموز دارد باز.
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .