♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من تنها تو را با درخت بهار نارنج و آن درخت اقاقیای روی دیوار دل هامون بیاد می اورم.. چقدر فاصله ها کوتاه اند..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روز ها هوای تنفسم تنگ و است و "حوا" ی نفس غوغاگر وقتی باران میبارد شعله های آتشین عطش بودنت تمام وجودم را به رعشه می اندازد و من زیر لب زمزمه میکنم .. "سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی ..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از شنبه ها متنفرم. بنظرم بدترین روز هفته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بانو حالا بیا و خودت را نگاه کن فلس ماهی ها جیوه می شوند تا تو در آیینه ای متحرک ماه شوی !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باید برای خودم کاری بتراشم باید مغزم را بتراشم و موهایم را از ته... و زبانم را بگذارم موریانه ها بجوند ! باید یک جایی میان این نرده های زرد خودم را جا کنم و به این فکر کنم که این صندلی هیچ وقت خالی نیست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اينجا همـه بخت های ما برگشته است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نبودنت مرا به فاصله تبعيد می کند به سفر های هر ساله رفته ای و من چشم دوخته ام با نارنجی ماهی های عيد برگردی ديوارها زجرم می دهند به جرم سکوتی که ايستاده است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اين صبح را از من بگير اين طعم كال ذهن بيهوده را.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ديگر بس است هر قدر كه چشم هايم را دفن كردي اصلاْ ... هيچ فهميدي ارتفاع شعر هاي من اتفاق ساده اي نيست؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من می دانم ققنوس پشت همین پرده می سوزد و ماه رنگ پریده ی من برای همیشه غروب می کند بکارت این پنجره را هیچ دستی کنار نمی زند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خانه خالیست و من پر از درو دیوارهایی که شاهد اندام های سکوت اند....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
با اینهمه خاطره تنهایم.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از آن روز که رفته ای ؛ کارت شارژ ها را سیگار میخرم و با خیابان ها حرف میزنم ! همینطوری پیش برود . . . گوشیم را هم باید بفروشم ؛ کفش بخرم ...
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .