♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از تو یک آغوش می خواهم با تکه های کوچکی از زندگی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از صدات از دستهات بايد چيزي از صورتت بر مي داشتم همه روزهاي بعد از تو روز مباداست
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عقرب های ساعت را کُشتم.... از روی عادت نیش می زدند...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهنگ نفس های خیس- التهاب گونه هایم....پچ پچ سایه ها .....سکوت زندگی....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سفره ای گسترانیده ام رنگین....!! به اندازه حجم تنهایی بفرما!! بنشین! من تشنه ی گفتنم تو آیا میل شنیدن نداری؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
حنجره را رغبتی به فریاد نیست............کجاست باران کجاست...پُرم از دلتنگی
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سکوت زندگیم پراززمزمه های دلتنگیست
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .