♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این روزهــــــا شعرها هم چه ملال آور ، تکراری و شبیه هم شده اند، مثل آدمهـا بیایید یک روز را " روز ملی بدون شعر " اعلام کنیم و در آن روز هیچکدام هیچ شعری نخوانیم، هیچ شعری ننویسیم و هیچ سخنی درباره شعر نگوییم و هیچ یادداشتی و هیچ اشاره ای حتا بیایید به شعر اجازه نفس کشیدن و سکوت بدهیم و به مخاطبان و خوانندگان ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
داستان زندگی همه ما بینظیر است مشکل این است ما سوژه هیچ فیلمساز و نویسنده ای نشدیم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من مثل دریا طوفانی ام، به سراغم بیا دستانم را بگیر شانه هایت را در اختیار اشک هایم بگذار می خواهم حرفی را در گوشت بگویم می خواهم بگویم: من با تو کامل می شوم ای ماه من با من بمان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قطره قطره مي بارد باران مرواريدم بيا بيرون و باران را ببين باران براي من و تو مي بارد بالاخره آرزو به ما رسيد
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
جای من و تو یک زمانی روشن بود ولی حالا همه غرقیم در این تاریکی خشن! می گذرم، می گذرم از این وهم می روم هر جایی که کمی از روشنایی فانوسم پیدا باشد! دلم حتی برای ذره ایی روشنایی تنگ شده است! آهای مردم دلم برای یک ذره روشنایی پر می زند....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 20 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .