♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
فریــــادم را شــــــــــــــــــــــــنـیدی؟؟؟
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عاقبت یک روز مغرب محو مشرق می شود عاقبت غربی ترین دل نیز عاشق می شود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از زانوی درد تا فرق حادثه این لحظه در بهار آغوش به برف ها باخته ام اما هنوز باکره ی دست های تو هستم در هست این همه نیستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من هنوزم نشسته ام اینجا مات و مبهوت و خسته از دنیا واژه ها را دوباره می بافم رج به رج روی قالی دریا....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نیمه ی خردادی عاشقی. کسی که دیگر بلد نیست بنویسد!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بغضم را کاشتم تا در بهار ِ يادها خاطرت را بغل بغل درو کنم....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
...................... سرخ می شوم از تو و می دوم در شريان پنجره تا انتظار زنده بماند به اعتبار ما ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
هیچ مرده ای را به این پاکی نشُسته است مرده شوی آرزوهای من!..
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ضربه ی آخر را نگاه تو می زند در این رباعی ِ چشم در چشممان....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
باران نم نم می شوید جام بلورین شب را....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 10 روز و 20 ساعت و 50 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .