♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیروز به چشمان تو گفتم که برو امروز دلم بهانه ات را می گیرد .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
روزی به رویایتـــ که هــنوز با من استــ حسادتـــ خواهی کرد روزی که دیگر هیچ نشــانه ای از من نخواهــی داشتـــ ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خـــوشـــبختے یَعنــے اینکــه خُداوند آنقـَـدر عـَـزیزت کـُـند که وجــودت آرامـِـش بخــش دیــگران باشـَـد ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
توی نوشته هایت بودن یعنی پادشاهی کردن دوران حکومت من کوتاه ولی با شکوه بود
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ترک عادتـــ کـردی مرا و به هــمه ثابتــ کــردی ترک عادتـــ موجــبِ مــَـرض نیستـــ !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگه نیســ ــتی، نیستی که راحــ ــت توی بغلتــــ خوابــ ــم ببره !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
امـروز واقـعیـتـــ را با سـکوتـــ نوشـیده ام ! طـعمـی شـبیه شـرابـــ قـرمز تــَلخ بـود ! ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
احـساس زبـاله ای غــیر قـابل بازیافـتـــ دارم که تبعـید شُـده به ایـن دنـیا چـون برای بهشـتـــ هـَـم مـُـضر بـوده !
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
ایسـتاده ام تنــها پشـت مـیله های خاطـرات دیـروز ... اینجــا انگشـت هایم را می شـُمارم یـ ک ، دو ، سـ ـه ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چـه انرژی هـایی کـه بـی مَـهابا برای تــ ـو صـَرف کـردم ! نه افـسوس نمیخـورم مـُهم نیسـت ... برای صـَرفه جویـی هیچ وقـت دیر نیسـت ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهـی خـُـدا آنقدر صِـدایت را دوسـت دارد که سـکوت می کــند تا تــ ـو بارها بگویـی خـُـدای مـ ـن ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تــکرار هَـمه چیـز در زنـدگــ ی خسـته کنـندسـت ! ... امـا تــ ـو مـِثل نفـســ ی و تـِکرارتـــ تضـمین زنـدگـــ ی مــ ـن ! ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
قـلب مــ ــن با هَـر صـدا با هـَر سـکوت یک نفـس دارد دعـایت مـی کـند ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شَـب تا صـُبح برای خـودم فکرای مـَسخره مـیکنم آخرشـم خـوب تمامِـش میـکنم یه لبخـند ... دوبـاره از اول ... میـسازمش ... آخـرش غمـگین ... گـریه مـیکنم ... هـه ! دیـوونه مـ ـنم که ... بهـت مـیگم سـیگار نـَـکش ... بـعدش سـیگار میـزارم روی لـبات و خـودم برات روشـن میکنم ! و بـعدش با تمـام وجود بوی سـیگار اسـتشمام میـکنم ...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
گاهــی دلگـیر میشـم ... از اینـکه هرچـی شمـاره های گوشـیمو بالا و پایـین میکنـم هیـچ شـماره ای پیدا نمیـکنم که 2کلمـه حرف باهـم بزنیـم ... دیـوانه مـ ـنم که ... بازم سـَردیتـو میبیـنم ... اما دل خـوش کـردم به گرمـای عشقت /لعنتی....
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 11 ساعت و 56 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .