♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ساعتم را با چشم های تو تنظیم می کنم اخم که می کنی دقایقی از نیمه شب گذشته است...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
آهای مجازی هاااااااااااااااااااااااا...........هیچی ..بی خیال.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می آید..... می رود.... می آید..... می رود.... .... می بینی؟ خیالت هم خیال بازی دارد...با من!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دیگر تب ندارم .... سرد شده ام !! سرد سرد ... شاید دق کرده ام !! کسی چه می داند !!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
چشم هایی که به زمین نگاه می کنند یا غمگینند یا باحیا... تو هر دوی اینها هستی... لحظه ای از زمین چشم بردار... چشمانم منتظر نگاه توست...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
شاید این جمعه بیاید... بیاید؟ بیاید چه کند...؟!!!؟ آقا نیا...! من دوستت دارم... میترسم اذیتت کنند. نیا آقا... دلم به همین بودنت خوش است... به همین که میدانم هستی... نیا... من می دانم اگر بیایی اذیتت می کنند.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم به وسعت دردیست که از آن خودش کرده. اهل درد و دل نیستم. درد دلم برای خودم درد است. برای دیگری داستان
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
خدایا به من فرصتی ده تاعاشق بودن راتجربه کنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برایت می نویسم برای تو که زیباترینی بگذار دیگران بر ما خرده بگیرند،چه باک! که تو بهترین بهترین من هستی...
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم آغوش می خواهد از جنس تو لامصب....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یادش بخیر قبلا ها حداقل احوالم رو می پرسید............
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
یکی بیاید دست این خاطره ها را بگیرد ببرد گردش .. کلافه کرده اند مرا، بس که نق می زنند به جانم ..
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 52 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .