♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
اگر مرا دوست نداشته باشی دراز میکشم و میمیرم
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
دلم گرفته ...از چی ..از کی نمی دانم .....گویا....مرا طلسم کرده گوسفندی که در تولدم سر بریده شد....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در عشقبازی های بی حضور تو با تپش های قلب یک پرنده ی کوچک در پر ازدحام ترین گذرگاه اعصابم به اوج می رسم!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
به دنبال زمینیم پاک از خون که شیطان نداشته باشد و بوی تعفن ندهد تا خانه ای بسازم برای روز مبادا
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این درد کمی نیست که رو برمیگردانم و جاي تو خالي است
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
از همان یکی بود ، یکی نبود قصه ی ما من . . . آن یکی که بودم و تو . . . که نبودی ! دیگر چه فرقی می کند بمانی یا بروی . . . وقتی از آغاز نبودی ! کاش قصه گوی این قصه می دانست برای قصه ای که قرار است نا تمام بماند یکی بود ، یکی نبود نگوید . . .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
در زندگی لحظاتی هست غرق شان که باشی نه می بینی و نه دیده می شوی نه باران خیس می بارد نه زمین سرگردان خودش است نه سیب ممنوع است و نه گندم ... .. . لحظاتی که می شود دور از چشم دنیا با تنهایی عشق بازی کرد لحظاتی که خدا از تنهایی زاده می شود. .
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
برای خودم سهمیه بندی کرده ام بوئیدن شانه ی سر و رژ لبت را! آخر باور کن میترسم روزی اینها هم دیگر بوی تو را ندهند!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تقصیر از تو نبود من " اشتباه بودم!!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
این خستگی هات آرزوی من بودن همیشه! همیشه میخواستم توی این روزا و وسط این خستگی هات پیشت باشم! نمیدونی چه لذتی داره در آوردن خستگی ها از تنت!! نمیدونی چه کیفی میده ولو شدنت از خستگی توی آغوش من! نمیدونی بوسه هام روی تن خسته ات چه طعمی داره! نمیدونی خوابیدنت تو آغوش من و زیر نوازش دستهام روی تنت چه لذتی داره! نمیدونی...!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سرما خورده ام فقط برای اینکه تنها نباشی!!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
بیش از حد نباید نزدیک آدم ها شد .....همین.....
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
می بینی؟.......این اشک نیست! فقط دود عشق در چشمم رفته است!!
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 9 ساعت و 12 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .