♥ღ سکوت زندگی♥ღ
سردی زمستان به من آموخت در انجماد شکوفه بزنم.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
من ترانه می سرایم تو ترانه می نوازی در ترانه های من اشک است و بی قراری یک بغل از ارزوهای محالی… تا ابد چشم انتظاری… فکر پایان و جدایی… ترسم از این است که شاید در نگاهت من بیابم ردی از یک بی وفایی…
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
درد میکشد بغض وقتی اشک هم آرامش نمیکند !!
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
تو باور نکن ، هر کی بهت گفت : پیشت می مونم . . . پیشت می مونه
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
زن موجود پيچيده اي نيست اگر براي شناختنش به جاي غريزه از احساست استفاده كني
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
همه چیز از چشم های تو اتفاق افتاد که جن دارند و به تسخیر من آمده اند
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
عجیب است هر روز زن ناشناس می آید و بر سر مرده ی خود شعر می خوانَد.
♥ღ سکوت زندگی♥ღ
نگاه کن! من کف دستهایت اتفاق افتادم نه چشمهایی که مدام لای موهایم شانه میخورند
اکنون که مرگ ساعت خود را کوک می کند
13 سال و 11 ماه و 8 روز و 22 ساعت و 43 دقيقه قبلو نام تو را می پرسد
بیا در گوش ات بگویم
همین زندگی نیز زیبا بود .